سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
568
تاريخ ايران ( فارسى )
بشرح زير است : « شاپور شاه شاهان برادر آفتاب و ماه به برادر خود كنستانتيوس قيصر روم درود ميفرستد . . . علما و نويسندگان ممالك خود شما همگى گواهند و ميدانند كه نواحى مقدونيه و سواحل رود استريمون در تصرف اجداد من بوده است و اگر بخواهم كه همهء اين نواحى را به من مسترد داريد زيادهروى نكردهام ليكن چون مسالمتجوئى و شيوهء اعتدال را دوست دارم لهذا به اين اكتفا كرده ارمنستان و بين النهرين تنها را كه بطور تقلب و حيله از جد من گرفته شده از شما ميخواهم كه به من پسداده شود . . . و ضمنا اخطار ميكنم كه اگر سفير من بيجواب برگردد پس از انقضاى زمستان با تمام قواى خود بدانسمت متوجه شده و با شما در جنگ خواهم بود . » از مندرجات فوق چنين مفهوم مىشود كه وقوع جنگ حتمى بوده است و سفيرى كه بعد از طرف كنستانتيوس بدربار ايران فرستاده شده قادر بر جلوگيرى از جنگ نبوده است ، بهرحال يكنفر رومى كه پناهنده بدولت ايران بود به شاپور پيشنهاد كرد كه بجاى حمله و محاصرهء دژهاى بين النهرين و تضييع وقت و مال بهتر آنست كه بسوريهء بلادفاع و ثروتمند حمله نمايد و آنحدود را به حيطهء تصرف دربياورد و شاپور نيز پيشنهاد مزبور را پذيرفته بر طبق آن عمل نمود . اميانوس مارسلينوس مورخ مشهور كه خود نيز در جنگ حضور داشت شرح واقعه را بطور وضوح بيان مىكند كه چگونه او براى تحصيل اطلاعات مقدماتى از قشون دشمن فرستاده شده و از بالاى يك تپهء بلند مرتفعى صحراى بزرك وسيعى را نگاه كرده و ديده كه تمامى صحرا پر از انبوه ( مردمان و عساكر بيشمار ايران ) بوده است . او شاپور و نيز گرمبياتس « 1 » سلطان مشهور خيونت ياهونها را ديده و شناخته است . مشار اليه بعد از معاينه و دقت كامل در وضع قشون و تحصيل اطلاعات لازمه از طريق دجله بعجله مراجعت مىكند كه تا سردارش را مستحضر سازد . شاپور خط سير خود را مستقيما به طرف مغرب و فرات ادامه داده و هيچ بفكر محاصرهء نصيبين نيفتاد بلكه نقطهء نظرش حملهء بسوريه بوده است ولى ديد كه رود فرات
--> ( 1 ) - Grumbiatis